تبليغاتX
افسونگر
افسونگر

ترجمه خطبه ۱۴۱

ای مردم! آنکس که از برادرش٬ اطمینان و استقامت و درستی راه و رسم را سراغ دارد باید به گفته مردم درباره او گوش ندهد.

آگاه باشید! گاهی تیر انداز٬ تیر افکند و تیرها به خطا می رود٬ سخن نیز چنین است٬ درباره کسی چیزی می گویند که واقعیت ندارد و گفتار باطل تباه شدنی است٬ و خدا شنوا و گواه است.  بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست.

شناخت حق و باطل

(پرسیدند معنای آن چیست؟ امام علیه السلام انگشت خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود)

باطل آن است که بگویی ((شنیدم)) و حق آن است که بگویی ((دیدم)).

 

آره عزیز... شما که اعتماد نداشتی چرا اومدی جلو ؟!.... یه روزی پرده ها می ره کنار...  هرکس ادعای خیرخواهی کنه که خیر خواه نیست ٬ خودش می دونه چه خبره... کی رو می خواد فریب بده ؟؟ خودش یا خدا رو؟؟  شایدم هردو!!

 

نوشته شده توسط سینا در ساعت 1:33 بعد از ظهر | لینک  | 

ترجمه  خطبه ۱۴۰

به کسانی که گناه ندارند٬ و از سلامت دین برخوردارند٬ رواست که به گناهکاران ترحم کنند و شکر این نعمت گزارند ٬ که شکر گذاری آنان را از عیب جویی دیگران بازدارد٬ چرا و چگونه آن عیب جو ٬ عیب برادر خویش گوید؟ و او را به بلایی که گرفتار است سرزنش کند؟ آیا به خاطر ندارد گه خدا چگونه او را بخشید و گناهان او را پرده پوشی فرمود؟ چگونه دیگری را بر گناهی سرزنش می کند که همانند آن را مرتکب شده! یا گناه دیگری انجام داده که از آن بزرگتر است؟ به خدا سوگند! گرچه خدا را در گناهان بزرگ عصیان نکرده و تنها گناه کوچک مرتکب شده باشد٬ اما جرات او بر عیب جویی از مردم ٬ خود گناه بزرگتری است. ای بنده ی خدا٬ در گفتن عیب کسی شتاب مکن٬ شاید خدایش بخشیده باشد٬ بر گناهان کوچک خود ایمن مباش ٬ شاید برای آن ها کیفر داده شوی! پس هر کدام از شما که به عیب کسی آگاه است٬ به خاطر آنچه که از عیب خود می داند باید از عیب جویی دیگران خودداری کند٬ و شکر گذاری از عیوبی که پاک است او را مشغول دارد از اینکه دیگران را بیازارد.

آره عزیزم یا بهتر بگم عزیزانم... چرا شلوغش می کنید٬ خبری نیست... چرا باید به این خاطر سرزنش بشم که تنها هستم!!! این رو یه عزیزی به من  گفت که تنهایی... آخر مگر خدا نیست؟؟؟

خدایا تو جانشین تمام نداشتن هایم هستی...

نوشته شده توسط سینا در ساعت 1:7 بعد از ظهر | لینک  | 

می خواهم زنده بمانم!
 

خاطره ی اولین نگاهت همچنان قلب یخ بسته ام را آتش می زند...

وقتی غربت نگاهت مرا یاد مادرم فاطمه انداخت...

وقتی با سوز فراقت روی قلبم نام حسین را نوشتی...

وقتی در اوج بی پناهی آغوش گرمت را به رویم گشودی...

وقتی که در اوج تنهایی چتر محبت بر سرم کشیدی و نوازشم کردی...

مولایم... مولایم... چگونه غم دوری ات را تحمل کنم...!

من ذالذی ذاق حلاوة محبتک فرام منک بدلا...؟

کیست که شیرینی دوستی ات را چشیده باشد و غیر تو را به جای تو اختیار کند...؟

مولایم چگونه باور کنم که تو را اینگونه از من جدا می کنند...!؟

ببین که چگونه محکوم به جدایی شده ام...! باور نمی کنم...

در حسرت یک نگاهت چشم انتظار نشسته ام ولی با غم دوری چه کنم...؟

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

مگر نگفته بودند که :

اینجا تن ضعیف و دل خسته می خرند

کسی عاشقی به قوت بازو نمی خرد

باور نمی کنم.... باور نمی کنم...

آهای مسافران مهتاب!

سلام من رو به امام رضام برسونید....!!

نوشته شده توسط سینا در ساعت 11:22 بعد از ظهر | لینک  | 

بهترين سخن تسلّى بخش
 

«إِنَّ أَهْلَ الاَْرْضِ يَمُوتُونَ وَ أَهْلَ السَّماءِ لا يَبْقُونَ وَ أَنَّ كُلَّ شَىْء هالِكٌ إِلاّ وَجْهَ اللّهِ الَّذى خَلَقَ الاَْرضَ بِقُدْرَتِهِ وَ يَبْعَثُ الْخَلْقَ فَيَعُودُونَ وَ هُوَ فَرْدٌ وَحْدَهُ.»:

"امام حسین علیه السلام "در مقام تسلّى به خواهر بزرگوارش فرمود:اهل زمين مى ميرند و اهل آسمان باقى نمى مانند و همه چيز رو به فناست، جز ذات پروردگارى كه زمين را به قدرتش آفريده، و خلق را برانگيزاند و همه به سوى او باز مى گردند، و او تنهاى يگانه است.

 

آره عزیزم خبری نیست اینجا... ما چی از خودمون داریم که بخوایم به خاطر نداشتنش از کسی گلایه کنیم؟؟!

تا کی وقت خودمون رو واسه حرفا و دوستی هایی که نه به درد دنیا  نه به درد آخرت می خورند تلف کنیم؟!

کسی اومد سراغت بگو الحمدلله .... نیومد بگو الحمدلله.....

می دونم  پاره کردن بند تعلقات سخته... ولی تو شک داری که خدا توانش رو بهت داده؟؟؟

به این درجه از رضا رسیدن خیلی سخته ولی وقتی رسیدی٬  من می خوام بدونم کدوم آدمی تو دنیا می تونه تو رو اذیت کنه؟؟؟

راحتِ راحت.... آزادِ آزاد...

هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ

 " اینایی که گفتم همش با خودمما !!! کسی بهش بر نخوره ها!!! فردا نیام ببیم آقای پنج تا دیگه هم اومد اعتراض کرده "

نوشته شده توسط سینا در ساعت 5:9 بعد از ظهر | لینک  | 

پیروی از گنهکار
امام حسین علیه السلام:

«مَنْ حَاوَلَ امْرَأً بِمَعْصِيَةِ اللّهِ كانَ أَفْوَتَ لِما يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِما يَحْذَرُ.»:

كسى كه با نافرمانی خدا گِرد كسى گردد، آنچه را اميد دارد از دست رفتنى تر است و از آنچه برحذر است زودتر دچارش گردد.

......................................................

از عرش به دیدنش خدا آمده بود

با اشک محمد از حرا آمده بود

بنگر که چه می کند اباعبدالله

کعبه به طواف کربلا آمده بود

فعلا دیگه حرفی برای گفتن ندارم... فقط

یاحسین

همین!

نوشته شده توسط سینا در ساعت 3:15 بعد از ظهر | لینک  | 

الفبای عشق
 

قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ لاَ يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِى الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاءَ خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ لْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ

بگو: آفریننده آسمان ها و زمین کیست؟ بگو : الله. بگو: آیا غیر از خدا را اولیای خود گرفته اید٬ در صورتی که بر سود و زیان خود قادر نیستند؟ بگو: آیا نابینا و بینا یکسان هستند٬ یا تاریکی ها و نور مساوی است؟ یا آنکه شریکانی برای خدا قرار داده اند که آنها هم مانند خدا چیزی خلق کردند و آفرینش {خدا و شریکان} بر آنان مشتبه گردیده است؟ بگو : خدا خالق همه چیز است و یکتا و قهار است.

 

نوشته شده توسط سینا در ساعت 7:40 بعد از ظهر | لینک  | 

آهنگ دل
 

نمی دونم چرا ولی امشب دلم هوای امام رضا کرده....

فقط اگه کسی می ره مشهد الرضا سلام ما رو هم برسونه...

بگو یا امام رضا شنیدم می گن اگه کسی بخواد از امام رضا حاجتشو بگیره باید امام رضا رو به مادرش قسم داد

بگو آقا به جان مادرت دلم برات تنگ شده...

دل من تنگ می دونی...... کاشکی قابلم بدونی.......

نمی دونم... شایدم یه روز دوباره تونستم زیارتت کنم....

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

نوشته شده توسط سینا در ساعت 2:2 قبل از ظهر | لینک  | 

امام صادق (ع) از پدرش از پدرانش روایت کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :

(( عیسی بن مریم (ع) به یحیی بن زکریا (ع) فرمود : اگر عیبی داری که به تو گویند گناهت را بیادت آورده اند٬ پس از خدا از آن گناه آمرزش بخواه و اگر به تو تهمت زنند و آنچه در تو نیست درباره ات گویند پس بدان که آن حسنه ای است که برایت نوشته شده بدون هیچ رنج و زحمتی.))

 

ز رفتن دگران خوشدلی از این غافل

که موج ها همه با یکدگر هم آغوشند

نوشته شده توسط سینا در ساعت 10:39 بعد از ظهر | لینک  | 

سحر

علی بن ابراهیم گوید : (( بعد از آنکه فرزندان یعقوب با پیراهن بازگشتند و بر صورتش گذاشتند تا بینا شد ٬ یعقوب و خویشانش از بادیه کوچ کردند ٬ پس به آنان گفت : آیا به شما نگفتم من از خدا می دانم آنچه را شما نمی دانید. به او گفتند : ای پدر! بر تقصیراتمان از خدا آمرزش بطلب که ما خطا کاریم . پس به آنان گفت : به زودی از درگاه خدا برای شما آمرزش می طلبم که او بسیار آمرزنده و مهربان است.  گفت : تا سحر گاهان تاخیر انداخت چون دعا و استغفار در سحر گاهان مستجاب است...))

ینابیع الحکمه/الفصل الثانی/ الباب الثامن/یعقوب علیه اسلام

 

نوشته شده توسط سینا در ساعت 10:59 بعد از ظهر | لینک  | 

نغمه های یک دوست

و گفت :آن روز كه خود را نثار عشق كردم باور داشتم كه زندگي يعني اهداي عشق به آنكه مي پرستي و تنها همين . اما امروز فهميدم كه زندگي كارزاري جز شكست نيست .آن روز او را تصوير زندگي مي دانستم كه برايم حتي زيباتر از زندگي تجلي مي نمود و امروز با ياد او حادثه مرگ برايم ملموس تر جلوه مي كند. وقتي او را خواستم حس كردم پايان بي قراريم فرا رسيده است و امروز از هميشه تنهاترم. پريشانيم را در نداشتن مي پنداشتم و امروز پس از داشتن تا هميشه افسرده ترم.اعتماد به او را مظهر خوشبختي مي انديشيدم و امروز با اكسيژن بد بيني نفس مي كشم. پس گفت:ديروز را چون خيالي پندار كه گرانبهاترين تجربه را به تو بخشيده و بس. امروز از خواب برخيز و  با فراموشي كابوس ديشب، با خردمندي گام بردار و جلو برو.اين بار پيش از آنكه عشقت را بيابي عباراتي را براي خود معنا كن ...نخست عشق چيست؟ دوم نياز چيست؟ و سوم فرق ميان اين دو چيست ؟عشق به معناي قدرت است و نياز يعني ضعف.

عاشق بودن يعني رها شدن و حال آنكه نيازمند بودن يعني زنداني شدن . پس اگر عاشقم او را مي پرستم و دوري از او به منزله اسارتم نيست . چرا كه اسارت يعني وابستگي و وابستگي به معناي نياز . حال آنكه من با پرستش عشق خودم را رها مي سازم .اگر آن عشق حقيقي است به سويم باز مي گردد و در غير اينصورت خودم را آزاده اي مي پندارم كه با تپش ميلياردها سلول در بدنم در هستي به پرواز درآمده ام . چه احساسي برتر از سبكي و پرواز .

پرواز تا نهايت بودن. پرواز تا رسيدن .حس كردن . خواستن و با عشق زندگي كردن.

http://www.aylin.blogfa.com

مطلب بسیار زیبا و مفیدی بود ...

امیدوارم همه به این نتیجه برسیم از جمله خودم٬  که گاهی اوقات فراموش می کنم  ....

و این هم در نظر داشته باشیم که سرنوشت هیچ کس تغییر نمی کند مگر با تلاش خودش!

و با اجازه اینم به عنوان حسن ختام اضافه کنم.

بس که جفا ز خار و گل ٬ دید دل رمیده ام

همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام

حاصل دور زندگی٬ صحبت آشنا بود

تا تو زمن بریده ای ٬ من ز جهان بریده ام

تا به کنار بودیم ٬ بود به جا قرار دل

رفتی و رفت راحت از٬ خاطر آرمیده ام

تا تو مراد من دهی ٬ کشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی ٬ من به خدا رسیده ام

(( رهی معیری))

نوشته شده توسط سینا در ساعت 0:3 قبل از ظهر | لینک  | 

تو از کدوم قصه ای؟!
 

قاصدک! هان چه خبر آوردی؟

خوش خبر باشی اما٬ اما

گرد بام و در من بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

برو آن جا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک! در دل من

همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی جایی؟

قاصدک! ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند....

آقا جون دل من تنگ می دونی!!! آقاجون خسته ام از دنیا٬ از بی عدالتی هاش ٬ از تنهاییاش ٬ ولی امام رئوف من  هنوز امیدم رو از دست ندادم که دوباره یه روز گنبد زیباتو ببینم.... هنوز دلم واسه پر زدن نیمه شبا تو حرمت می تپه.... هنوز وقتی تنها می شم می دونم امام رضایی دارم که می تونم بهش تکیه کنم....

کاش بودم یک کبوتر ٬ دور گنبد می زدم پر

آرزو دارم شبی را بگذرانم با تو دلبر

امام رضا تولدت مبارک !!! من این حرفا سرم نمی شه فدات بشم الهی ... دارم از تنهایی می میرم

من زیارت مشهد می خواممممممممممممممممممممممم..............

نوشته شده توسط سینا در ساعت 5:47 بعد از ظهر | لینک  | 

سکتوم سمپرا...!
وَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ اقْصَي الْمَدِينَةِ يَسْعَي‏ قَالَ يَا مُوسَي‏ إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِکَ لِيَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَکَ مِنَ النَّاصِحِينَ   ﴿ 20 ﴾

(در این هنگام ) مردى با سرعت از دورترین نقطه شهر =[ مرکز فرعونیان ] آمد و گفت > :اى موسى ! اشراف براى کشتن تو به مشورت نشسته اند، پس( از شهر ) خارج شو ، که من از خیرخواهان توام .

نوشته شده توسط سینا در ساعت 11:33 قبل از ظهر | لینک  | 

امام حسین علیه السلام فرمودند:

من طلب رضی الناس بسخط الله وكله الله إلی الناس .

 
كسی كه برای جلب رضایت و خوشنودی مردم ، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا می گذارد.

نوشته شده توسط سینا در ساعت 8:46 بعد از ظهر | لینک  | 

خلاقیت به معنای واقعی
 

براي خلق كردن بايد از همه قيد و بندها رها شد‏‏، وگرنه خلاقيت تو چيزي جز تقليد و نسخه

 برداري نخواهد بود! فقط يك نسخه ي بدل! تو فقط هنگامي مي تواني خلاق باشي كه

فرديت خويشتن را دريابي!

مورد توجه کسی که ازم پرسید...!

نوشته شده توسط سینا در ساعت 8:42 بعد از ظهر | لینک  | 

امام علی (ع) :

«مَنْ أَصْلَحَ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللّهِ أَصْلَحَ اللّهُ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْياهُ. وَ

 مَنْ كانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ كانَ عَلَيْهِ مِنَ اللّهِ حافِظٌ.»


آن كه ميان خود و خدا را اصلاح كند، خدا ميان او و مردم را اصلاح مىكند و آن كه كار آخرتِ خود را درست

 كند، خدا كار دنياى او را سامان دهد. و آن كه او را از خود بر خويشتن واعظى است، خدا را بر او حافظى

 است.

 

نوشته شده توسط سینا در ساعت 10:0 بعد از ظهر | لینک  | 

لخته ی دل

 

امام صادق (ع): روزی بر مردم آید که دو چیز کمیاب می شود :

۱- دوستی که بتوان با او انس گرفت.

۲- مال حلال. 

نوشته شده توسط سینا در ساعت 8:31 بعد از ظهر | لینک  | 

خیال...
خیال خام پلنگ من٬ به سوی ماه جهیدن بود

و ماه را٬ ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من-دل مغرورم- پرید و پنجه به خالی زد

که عشق-ماه بلند من- ورای دست رسیدن بود

من و تو آن دو خطیم آری٬ موازیانِ به ناچاری

که هر دو باورمان زآغاز٬ به یکدیگر نرسیدن بود

اگر چه هیچ گل مرده٬ دوباره زنده نشد اما

بهار در گل شیپوری ٬ مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم٬ شرنگ ریخت به کام من

فریبکار٬ دغل پیشه٬ بهانه اش نشنیدن بود

چه سرنوشت غم انگیزی٬ که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود

 

شده حکایت ما٬ فکرای ایده آل ٬ آرمان های بزرگ.... ولی ( تمام عمر قفس می بافت...)

ولی ...

کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست

چرا به دانه انسانت این گمان باشد؟!

نوشته شده توسط سینا در ساعت 1:15 بعد از ظهر | لینک  | 

چه فراوانند!...

۱- چه فراوان (چراغ هایی) که (باد) خاموششان کرد؟!

۲- چه بسیار (عابدانی) که ( عجب و غرور) فاسدشان نمود؟!

۳- چه بسیار (فقیرانی) که (فقر) تباهشان ساخت؟!

۴- چه زیاد (ثروتمندانی) که (ثروت) فاسدشان کرد؟!

۵- و چه فراوان (سالمان و بی دردانی) که (عافیت و بی دردی) به تباهیشان کشاند؟!

۶- و چه بسیار ( عالمانی ) که (علم) فاسدشان کرد؟!

(پس نیک بنگر و عبرت گیر که مبادا غفلت بر تو چیرگی یابد.!)

حدیث قدسی

از جهان دو بانگ می آیدبه ضد

تا کدامین را تو باشی مستعد

آن یکی بانگ نشور (اتقیا)

وان دگر بانگ فریب (اشقیا)

نوشته شده توسط سینا در ساعت 11:41 قبل از ظهر | لینک  | 

ناهماهنگی ظاهر و باطن

چقدر (( الله ! الله !)) می گویی در حالی که در قلبت غیر الله است؟!

و زبانت الله می گوید و تو از غیر خدا می ترسی و به غیر خداوند امید می بندی

و اگر الله را می شناختی از غیر خدا واهمه نمی داشتی و غیر او اهتمام نمی ورزیدی.

وگناه می کنی و استغفار ( توبه راستین ) نمی نمایی.

پس راستی که استغفار و توبه ای که همراه با پافشاری بر گناهان و ادامه معاصی باشد ( توبه دروغ گویان) است.

                                                                        حدیث قدسی

 

 

ای تو در پیکار خود را باخته

دیگران را تو ز خود نشناخته

در زمین مردمان خانه مکن

کار خود کن ٬کار بیگانه مکن

کیست بیگانه؟ تن خاکی تو

کز برای اوست غمناکی تو

 

زبان

زبانت چونان شیری درنده است اگر رهایش کنی هلاکت می کند٬

و هلاکت تو از ناحیه زبان توست.                                                                        حدیث قدسی

 

ظالم آن قومی که چشمان دوختند

وز سخن ها عالمی را سوختند

عالمی را یک سخن ویران کند

روبهان مرده را شیران کند

 

نوشته شده توسط سینا در ساعت 8:7 بعد از ظهر | لینک  | 

او می آيد با مردمانی از پس سبزه زار آرزوها٬

باگذر از غروب لاجوردی نوميدی…

 

آری سکوت آبی رنگ نگاهش به گرمی پيروزي است در نيستان ناگفته ها!!!

 

اما٬

 

تاريکی وجود مردمان نی زار را که تواند جز او به روشنی قلب های سبزه زار تعبير کند؟!

 

او می آيد … تا در يخبندان قلب های بی آرزو٬

با گرمی وجودش ٬ چشمه ساری از صبح سپيد جاری کند.

مرکبی از سبزه زار او را تا قله ی انتظار همراهی می کند٬

و در اين ميان آدمک هايي از جنس زمستان…!

 

تقديم به يگانه منجی سبزه زار…!

 

ميلاد با سعادت حضرت بقيه الله الاعظم بر پيروان راه و انديشه

 مهدوی مبارک باد

نوشته شده توسط سینا در ساعت 3:5 بعد از ظهر | لینک  | 

...آغاز دومین نبرد...

 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی هاست

هر کسی نغمه ی خود خوانَد و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

آره ٬ ما خلق نشدیم که یه مدت فقط بخوریم و بخوابیم و لذت ببریم و بعد هم بریم ٬ همه ما باید یه کاری واسه خدا انجام بدیم...!

من نمی دونم چرا اینقدر خدا دوسم داره ٬ حالا معنی (( ...و امن سخطه عند کلّ شر ...)) رو می فهمم ٬ که چه طور خدا منو در مقابل این همه شر و بدی حفظ می کنه!
دیگه فکر می کنم این درس رو یاد گرفته باشم که تنها کسی که لیاقتشو داره که قلبم متعلق به اون باشه فقط خداست!!! تنها کسی که هیچ وقت دلمو نمی شکنه خداست!!! تنها کسی که هر وقت بهش احتیاج داشته باشم هست!!! تنها کسی که می شه بهش امید داشت!!! تنها  کسی که منو در مقابل همه ی خطرات حفظ می کنه !!!تنها کسی که می شه بهش دلبست !!! تنها کسی که هیچ وقت ازش خسته نمی شم!!! تنها کسی همیشه با من هست !!! تنها کسی که منو فقط به خاطر خودم دوست داره!!!

...فقط خداست...

دیگه فهمیدم که وقتی قلبمو به یکی دیگه می دم از یاد خدا غافل می شم.

 ومن الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله والذین آمنوا اشد حبا لله...

۱۶۵ بقره

نوشته شده توسط سینا در ساعت 5:20 بعد از ظهر | لینک  | 

چنگ دل...!

... هر عشقی رو که دیدم وقتی وصال شد فهمیدم چقدر پوچ و بی ارزشن.... هر وقت به خلق خدا دلبستم فهمیدم دنیا و آدماش چقدر می تونن وحشتناک باشن... هر وقت انتظار داشتم دنیا و آدماش گره از کار من باز کنن فهمیدم که چقدر ناتوانند... وقتی آدما رو می بینم  که واسه یه "دوسِت دارم" خودشون رو به آب و آتیش می زنن و گدایی محبت می کنن ٬ حالم به هم می خوره... اين همه گریه... این همه خنده... این همه زانوی غم بغل کردن... این همه گلایه .... اونم واسه دنیا...!

چرا تا میام یکی رو به بهانه ی خدا دوست داشتم باشم بعد از مدتی می شه عشق مجازی...!

دیگه بسه ٬ هر چی دیدم بسه! من فقط یه چیز می خوام اونم اینه که دوباره محرم بیاد...!

چنگ دل ٫ آهنگ دلکش می زند

ناله ی عشق است و آتش می زند

قصه ی دل٬ دلکش است و خواندنیست

تا ابد این عشق و این دل ماندنیست

هر که عاشق پیشه تر ٬ بی خویش تر

هر دلی بی خویش تر ٬ در نیش تر

در دل من باغ ها از لاله ها

همچو نی در بند ٬بندش ناله ها

با خیال لاله ها صحرا نورد

دشت را پوید ولی با پای درد

می رود تا سرزمین عشق و خون

تا بیند حالشان چون است چون

بر مشام جان رسد از هر کنار

بوی درد و بوی عشق و بوی یار

 

 

 

نوشته شده توسط سینا در ساعت 5:26 بعد از ظهر | لینک  | 

فراسوی زمان

امشب دلم پر می زنه ... مثل پرنده تو قفس....

چاره ی درد دل من.... هق هق و نفس ٬ نفس....

تازه از یه دنیای دیگه برگشتم... انگار دلمو جا گذاشتم ... حس می کنم متعلق به اینجا نیستم... باید برگردم... همون جا که دلمو جا گذاشتم... همون جایی که فرسنگ ها از این جا دوره... آره باید برگردم... 

هیچ حرف دیگه ای واسه گفتن ندارم........ اما!

کاش بودم یک کبوتر.... دور گنبد می زدم پر....

آرزو دارم شبی را.... بگذرانم با تو دلبر...

 

 

نوشته شده توسط سینا در ساعت 3:59 بعد از ظهر | لینک  | 

تبریک به مناسبت

    آغاز ماه پر فیض و برکت

      رجب

نوشته شده توسط سینا در ساعت 0:55 قبل از ظهر | لینک  | 

در پی آهوی عشق!!
...نمی دونم تا حالا شده یه حس عجیب بیاد سراغتون...؟! یه حس خیلی گنگ...!؟ نیومده؟! خوش به حالت ولی سراغ من اومده...

دارم می گردم ولی پیداش نمی کنم! دارم می دَوَم ولی بهش نمی رسم! دارم صداش می زنم ولی جوابی نمی شنوم...!

در پی آهوی عشق ٬ صیاد آواره شدم....!

ولی فکر می کنم کم کم دارم پیداش می کنم ٬ بهش نردیک شدم. اگه اون پیدا شه برمی گردم به حال و هوای بهترین روزای زندگیم...! اون روزایی که مثل یه رویا بود...! اون روزایی که راهیِ آسمون بودم...! اون روزایی که...

قایقی خواهم ساخت ٬

خواهم انداخت به آب ٬

دور خواهم شد از این خاک غریب ٬

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق ٬

قهرمانان را بیدار کند .

نوشته شده توسط سینا در ساعت 11:36 قبل از ظهر | لینک  | 

سحرگاه وصال
... نسیمی خنک صورتم را نوازش می کند ٫ عطر خوش دوستی فضا را پر می کند ٬ در تاریکی باریکه ی نوری از جانب دوست فضا را منور می کند ٬ صدای رفت و آمد فرشتگان صدای نوعی ساز را تداعی می کند ٬ دیگر خواب معنایی ندارد ٬ قدم زنان در امتداد باریکه ی نور حرکت می کنم ٬ هر چه جلوتر می روم رایحه ی خوش وصال ٬ بیشتر به مشامم می رسد... آخر تا کجا باید رفت؟! جایی برای توقف نیست !! در این بحبوحه ی گذر٬ چرا از قافله ی عشق جدا گردم...؟! آیا صبح نزدیک نیست...!
نوشته شده توسط سینا در ساعت 2:24 قبل از ظهر | لینک  | 

توجه و حضور قلب به خدا
هر که در نماز، دل به خدا دهد، خداوند رو به او کند. دلهای مؤمنین را هم به دوستی با او می گرداند، بعد از آنکه خدا او را دوست میدارد.

امام صادق (ع)

نوشته شده توسط سینا در ساعت 1:29 قبل از ظهر | لینک  | 

سوز فراق...!

 ...هیچ کس نمی دونه من چی می کشم... دارم دیوونه می شم ... دلم تنگ شده.... خدایا..............! چرا....؟!!!  من امام رضامو می خوام.... این جا کجاست دیگه.... می خوام برگردم ....!  نفهمیدم چه جوری رفتم چه جوری برگشتم...! به خدا دلم تنگ شده دوباره....!  

می خوام مثل دیوونه ها سر به بیابون بذارم.....  

 داد بزنم به آسمون ٬ امام رضا دوست دارم.....

امام رضا فدات بشم...یادش بخیر نماز صبح توی صحن جامع .... یادش بخیر شبای دارالاجابه.... یادش بخیر دعای بعد از زیارت توی گوهرشاد.... یادش بخیر ....!

امام رضا بازم منو می بری بهشت الرضات...؟؟؟!!!!.... دلم تنگه...............!

شبا دلِ من به هوات می گیره ٬ می گیره.....

اگه دعوتم نکنی دلِ من می میره ٬ می میره....

امام رضا... این عطر خوش رضوی رو از من نگیر....

میون اهل دنیا کسی نمی شه لیلا....

لیلای من تویی تو امام رضا یا مولا....

امام رضا... کمک کن ٬ سینا امام رضایی بمونه....

بذار بیام دوباره ٬  عشقمو تکمیل کنم....

رو به روی گنبدت سالمو تحویل کنم.....

وعده ی ما سال تحویل .... انشاالله...!    

نوشته شده توسط سینا در ساعت 3:6 بعد از ظهر | لینک  | 

بدون شرح...!
 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

نوشته شده توسط سینا در ساعت 11:49 بعد از ظهر | لینک  | 

السلام علیک یا فاطمه الزهرا...!
۰۰۰ پای خود را رو به قبله کرد و خوابید. جامه بر روی خود کشید٬ فرمود: ای اسماء‌‌‌! ساعتی صبر کن. بعد مرا بخوان. اگر جواب نگویم علی (ع) را طلب کن .  بدان که من به پدر خود ملحق گردیده ام. اسماء ساعتی انتظار کشید٬ بعد از آن حضرت را ندا کرد. صدایی نشنید. پس گفت: ای دختر مصطفی! ای دختر بهترین فرزند آدم! دختر آن کسی که در شب معراج به مرتبه ی قاب قوسین او ادنی رسیده است! جواب نشنید٬ جامه را از روی مبارکش برداشت دید که مرغ روحش به ریاض جنات پرواز کرده است ...    

 

شهادت بزرگ بانوی اسلام ٬ صدیقه ی کبری٬ سیدة النساء٬(سلام الله علیها) به تمام مسلمانان به خصوص شیعیان تسلیت می گم...!

نوشته شده توسط سینا در ساعت 9:27 بعد از ظهر | لینک  | 

Powered by explorer ◄┤