تبليغاتX
افسونگر
افسونگر

السلام علیک یا فاطمه الزهرا...!
۰۰۰ پای خود را رو به قبله کرد و خوابید. جامه بر روی خود کشید٬ فرمود: ای اسماء‌‌‌! ساعتی صبر کن. بعد مرا بخوان. اگر جواب نگویم علی (ع) را طلب کن .  بدان که من به پدر خود ملحق گردیده ام. اسماء ساعتی انتظار کشید٬ بعد از آن حضرت را ندا کرد. صدایی نشنید. پس گفت: ای دختر مصطفی! ای دختر بهترین فرزند آدم! دختر آن کسی که در شب معراج به مرتبه ی قاب قوسین او ادنی رسیده است! جواب نشنید٬ جامه را از روی مبارکش برداشت دید که مرغ روحش به ریاض جنات پرواز کرده است ...    

 

شهادت بزرگ بانوی اسلام ٬ صدیقه ی کبری٬ سیدة النساء٬(سلام الله علیها) به تمام مسلمانان به خصوص شیعیان تسلیت می گم...!

نوشته شده توسط سینا در ساعت 9:27 بعد از ظهر | لینک  | 

دین و زبان
ای فرزند آدم!

۱- <دینت> راستی و استواری نمی یابد٬ تا اینکه <زبان و دلت> راستی وقوام یابد.

۲- و <دلت> راستی و قوام نمی یابد٬ تا اینکه <زبانت> راست و صادق گردد.

۳- و <زبانت> صداقت نمی یابد٬ تا این که از <پروردگارت> حیا کنی.

۴- و اگر به <عیب های مردم> بنگری و <عیوب خویشتن> را فراموش کنی٬ <شیطان> را خشنود کرده ای و <خدای رحمان> را خشمناک نموده ای.

حدیث قدسی

نوشته شده توسط سینا در ساعت 3:10 بعد از ظهر | لینک  | 

آيين راستين دوست يابي:
 

به هنگام «گُزيدنِ» دوست، كسي را انتخاب كنيد كه از «گَزيدنِ» دوستانش با حرفهاي نيش دار، خودداري كند!

كسي كه دوستانش را تنها از روي «زيبايي ظاهري» انتخاب مي كند، به «زشتي باطني» گرفتار خواهد شد.

دوستي برگزينيد كه در عينِ بي هوايي، آب و هواي چشمش بسيار مرطوب باشد، بويژه در سحرگاهان

با كساني دوستي كنيد كه حجاب نداشته باشند...البته بين خودشان و خدا.

نوشته شده توسط سینا در ساعت 0:23 قبل از ظهر | لینک  | 

خشم...!
خشم اگر در مرحلة اعتدال قرار بگيره ممدوح هست و اسمش رو غيرت مي گذارن .

اگر در خشم كوتاهي بشه و در موضع تفريط قرار بگيره به اون ترس و اگر در مرحلة افراط قرار بگيره غضب ناميده مي شه  .

اون چيزي كه از نظر دين ما نكوهش شده ، ترس و غضبه

امام علي (ع) مي فرمايد : عزت غضب پايدار نمي ماند و به ذلت اعتذار و عذر خواهي مي انجامد

این گل و این حدیث هم تقدیم به تو ... جان که اینقدر خشمگین میشی   "خودش می دونه کیو می گم"

نوشته شده توسط سینا در ساعت 0:45 قبل از ظهر | لینک  | 

سجده
کتاب اسرار الصلوة سجده  را اینگونه تفسیر میکنند :

اول که به خاک میفتی یعنی از خاک آمده ای ( بازگشت به اصل ) بعد که از خاک بلند می شوی و آرام میگیری ( این دنیاست ) گرچه تو در این دنیا مسافری و مدام تو را به وادی گناه میکشاند پس آنرا با ذکر استغفرالله همراه میکنی  ، دوباره در سجده به خاک می روی یعنی بازگشتت نیز به خاک است .

 انسان بین دو خاک قرار دارد و لازمه انسان متعالی و مترقی این است که بین این دوخاک هم خاکی بماند .

نوشته شده توسط سینا در ساعت 0:13 قبل از ظهر | لینک  | 

به سوی ظهور...!

حضرت در پاسخ يكى از يارانش در تفسير آيه «لايملكون الشفاعة الاّ من اتخذ عندالرحمن عهدا» مى‏فرمايد:

نحن عهداللّه فمن وفى بعهدنا فقد وفى بعهداللّه و من خفرها فقد خفر ذمةَ‏اللّه و عهدَه


ما همان پيمان و عهد خداييم، هر كس به عهد ما وفا كند، به عهد الهى وفا كرده است و هر كس با ما پيمان بشكند، با خداوند پيمان شكسته است.

نوشته شده توسط سینا در ساعت 11:20 بعد از ظهر | لینک  | 

<< گریز از فریب و نومیدی >>

ای فرزند آدم...!

گناه مردمان٬ تو را از گناه خویشتن فریب ندهد و مغرورت نکند!

(مبادا گناهان دیگران٬ گناهان تو را در دیده ات ناچیز بنماید و مپندار: اکنون که دیگران گنه کارند٬ من نیز مانند آنان!...)

و نعمت دیگران تو را از نعمتی که خداوند عطایت فرموده است٬ غافل نکند!

(مبادا با نگریستن در نعمتها و داراییهای دیگران٬ مایوس شوی و نعمت ها و الطاف خداوند بر خودت را نادیده یا ناچیز انگاری!...)

ومردمان را از رحمت خداوند نا امید نکن در حالی که خودت٬ خواهان رحمت خداوند هستی.

 حدیث قدسی

هله! نومید نباشی اگرت یار براند

گرت امروز براند نه که فردا نخواند

گر به روی تو ببندد همه درها و گذرها

در دیگر بگشاید که کس آن راه نداند

دربه روی تو ببندد٬ تو مر صبر کن آنجا

که پس صبر٬ تو را او به سر صدر نشاند

نوشته شده توسط سینا در ساعت 6:33 بعد از ظهر | لینک  | 

تو نمی تونی مالک کسی باشی...!

الَّذِي لَهُ مُلْكُالسَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُ شَرِيكٌفِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا

خداوندى كه حكومت آسمانها و زمين از آن اوست، و فرزندى براى خود انتخاب نكرد، و همتايى در حكومت و مالكيت ندارد، و همه چيز را آفريد، و به دقت اندازه‏گيرى نمود!

 

می بینی عزیزم... ! تو نمی تونی مالک کسی باشی... بی خودی هم به خودت مغرور نباش...

خودش می دونه کیو می گم...! 

 

نوشته شده توسط سینا در ساعت 0:17 قبل از ظهر | لینک  | 

سکوت و تنهایی...! آرامش...!

چیزی که خیلی ها دنبالش هستن... 

ولی پیداش نمی کنن...!!

نوشته شده توسط سینا در ساعت 7:16 بعد از ظهر | لینک  | 

عشق...!
افلاطون می گوید : روح انسان در عالم مجردات قبل از ورود به دنیا حقیقت زیبایی و حسن مطلق یعنی خیر را بدون پرده و حجاب دیده است . پس در این دنیا چون حسن ظاهری و نسبی و مجازی را می بیند از آن زیبای مطلق که سابقاً درک نموده یاد می کند غم هجران با او دست می دهد و هوای عشق او را بر می دارد . فریفته ی جهان می شود و مانند مرغی که در قفس است می خواهد به سوی او پرواز کند. عواطف و عوالم محبت همه همان شوق لقای حق است٬ اما عشق جسمانی مانند حسن صوری مجازی است و عشق حقیقی سودایی است که به سر حکیم می زنندو همچنانکه عشق مجازی سبب خروج جسم از عقیمی و مولد فرزند و مایه ی بقای نوع است ٬ عشق حقیقی هم روح و عقل را از عقیمی رهایی داده و مایه ی ادراک اشراقی و دریافتن زندگی جاودانی یعنی نیل به معرفت جمال حقیقت و خیر مطلق و حیات روحانی است و ....

....عشق...

نوشته شده توسط سینا در ساعت 1:29 قبل از ظهر | لینک  | 

خدا...!
دقت کردی وقتی به یک چیزی یقین پیدا می کنی٬ دوست داری به طرف مقابلت هرجور شده نشون بدی یا بگی٬ که بابا من به خدا اینو فهمیدم ٬ دیدم ٬ چشیدم٬ یقین پیدا کردم٬ می خوام تو هم بفهمی ٬ بچشی...!

چرا خیلی از ماها با این همه که داریم می بینیم ٬ می شنویم٬ ولی نمی فهمیم...! چرا...؟!!

چرا این قدر خدامونو کم ارزش می کنیم...!؟ چرا توی زندگی همیشه خدا باید انتخاب آخرمون باشه...؟!

چرا وقتی به آخر خط می رسیم یاد خدا میفتیم...؟!

تو هواستو جمع کن که دیر نکنیا...!

کاش یه کم خدامون رو ٬ دینمون رو جددی تر می گرفتیم...!

نوشته شده توسط سینا در ساعت 0:32 قبل از ظهر | لینک  | 

عزت نفس

مَن کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعًا.

هر کس طالب عزت است بداند که تمام عزت خاص خداست.

می دونی چیه...!! این نکته تو این چند مدت اخیر خیلی برام جا افتاده که عزت بر خلاف تصور عده ای ٬ چیزی نیست که با تکبر و فخر فروشی بدست بیاد و تنها راه بدست آوردنش بندگی و عبودیت محض خداست.

جدی می گما...! باور نداری یک بار امتحان کن...!!

نوشته شده توسط سینا در ساعت 0:30 قبل از ظهر | لینک  | 

افسونگر...!

بنام دوست

آغازی نو... طلوعی تازه...

صفحه ای دیگر از دفتر روزگار ورق می خورد...

ابر و مه و خورشید و فلک در کارند...

فریادی تازه در سکوتی مرگبار...

پرستو دو بالش را می گشاید...

غنچه ای می شکفد...

کبوتر آواز سر می دهد...

و اما خاطره ای در دفتر افسونگر...!

نوشته شده توسط سینا در ساعت 10:45 قبل از ظهر | لینک  | 

Powered by explorer ◄┤