امام صادق (ع): روزی بر مردم آید که دو چیز کمیاب می شود :
۱- دوستی که بتوان با او انس گرفت.
۲- مال حلال.
و ماه را٬ ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من-دل مغرورم- پرید و پنجه به خالی زد
که عشق-ماه بلند من- ورای دست رسیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری٬ موازیانِ به ناچاری
که هر دو باورمان زآغاز٬ به یکدیگر نرسیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده٬ دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری ٬ مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم٬ شرنگ ریخت به کام من
فریبکار٬ دغل پیشه٬ بهانه اش نشنیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزی٬ که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود
شده حکایت ما٬ فکرای ایده آل ٬ آرمان های بزرگ.... ولی ( تمام عمر قفس می بافت...)
ولی ...
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد؟!
۱- چه فراوان (چراغ هایی) که (باد) خاموششان کرد؟!
۲- چه بسیار (عابدانی) که ( عجب و غرور) فاسدشان نمود؟!
۳- چه بسیار (فقیرانی) که (فقر) تباهشان ساخت؟!
۴- چه زیاد (ثروتمندانی) که (ثروت) فاسدشان کرد؟!
۵- و چه فراوان (سالمان و بی دردانی) که (عافیت و بی دردی) به تباهیشان کشاند؟!
۶- و چه بسیار ( عالمانی ) که (علم) فاسدشان کرد؟!
(پس نیک بنگر و عبرت گیر که مبادا غفلت بر تو چیرگی یابد.!)
حدیث قدسی
از جهان دو بانگ می آیدبه ضد
تا کدامین را تو باشی مستعد
آن یکی بانگ نشور (اتقیا)
وان دگر بانگ فریب (اشقیا)
چقدر (( الله ! الله !)) می گویی در حالی که در قلبت غیر الله است؟!
و زبانت الله می گوید و تو از غیر خدا می ترسی و به غیر خداوند امید می بندی
و اگر الله را می شناختی از غیر خدا واهمه نمی داشتی و غیر او اهتمام نمی ورزیدی.
وگناه می کنی و استغفار ( توبه راستین ) نمی نمایی.
پس راستی که استغفار و توبه ای که همراه با پافشاری بر گناهان و ادامه معاصی باشد ( توبه دروغ گویان) است.
حدیث قدسی
ای تو در پیکار خود را باخته
دیگران را تو ز خود نشناخته
در زمین مردمان خانه مکن
کار خود کن ٬کار بیگانه مکن
کیست بیگانه؟ تن خاکی تو
کز برای اوست غمناکی تو
زبان
زبانت چونان شیری درنده است اگر رهایش کنی هلاکت می کند٬
و هلاکت تو از ناحیه زبان توست. حدیث قدسی
ظالم آن قومی که چشمان دوختند
وز سخن ها عالمی را سوختند
عالمی را یک سخن ویران کند
روبهان مرده را شیران کند
