نمی دونم چرا ولی امشب دلم هوای امام رضا کرده....![]()
فقط اگه کسی می ره مشهد الرضا سلام ما رو هم برسونه...
بگو یا امام رضا شنیدم می گن اگه کسی بخواد از امام رضا حاجتشو بگیره باید امام رضا رو به مادرش قسم داد
بگو آقا به جان مادرت دلم برات تنگ شده...![]()
دل من تنگ می دونی...... کاشکی قابلم بدونی.......
نمی دونم... شایدم یه روز دوباره تونستم زیارتت کنم....
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
(( عیسی بن مریم (ع) به یحیی بن زکریا (ع) فرمود : اگر عیبی داری که به تو گویند گناهت را بیادت آورده اند٬ پس از خدا از آن گناه آمرزش بخواه و اگر به تو تهمت زنند و آنچه در تو نیست درباره ات گویند پس بدان که آن حسنه ای است که برایت نوشته شده بدون هیچ رنج و زحمتی.))
ز رفتن دگران خوشدلی از این غافل
که موج ها همه با یکدگر هم آغوشند
علی بن ابراهیم گوید : (( بعد از آنکه فرزندان یعقوب با پیراهن بازگشتند و بر صورتش گذاشتند تا بینا شد ٬ یعقوب و خویشانش از بادیه کوچ کردند ٬ پس به آنان گفت : آیا به شما نگفتم من از خدا می دانم آنچه را شما نمی دانید. به او گفتند : ای پدر! بر تقصیراتمان از خدا آمرزش بطلب که ما خطا کاریم . پس به آنان گفت : به زودی از درگاه خدا برای شما آمرزش می طلبم که او بسیار آمرزنده و مهربان است. گفت : تا سحر گاهان تاخیر انداخت چون دعا و استغفار در سحر گاهان مستجاب است...))
ینابیع الحکمه/الفصل الثانی/ الباب الثامن/یعقوب علیه اسلام
و گفت :آن روز كه خود را نثار عشق كردم باور داشتم كه زندگي يعني اهداي عشق به آنكه مي پرستي و تنها همين . اما امروز فهميدم كه زندگي كارزاري جز شكست نيست .آن روز او را تصوير زندگي مي دانستم كه برايم حتي زيباتر از زندگي تجلي مي نمود و امروز با ياد او حادثه مرگ برايم ملموس تر جلوه مي كند. وقتي او را خواستم حس كردم پايان بي قراريم فرا رسيده است و امروز از هميشه تنهاترم. پريشانيم را در نداشتن مي پنداشتم و امروز پس از داشتن تا هميشه افسرده ترم.اعتماد به او را مظهر خوشبختي مي انديشيدم و امروز با اكسيژن بد بيني نفس مي كشم. پس گفت:ديروز را چون خيالي پندار كه گرانبهاترين تجربه را به تو بخشيده و بس. امروز از خواب برخيز و با فراموشي كابوس ديشب، با خردمندي گام بردار و جلو برو.اين بار پيش از آنكه عشقت را بيابي عباراتي را براي خود معنا كن ...نخست عشق چيست؟ دوم نياز چيست؟ و سوم فرق ميان اين دو چيست ؟عشق به معناي قدرت است و نياز يعني ضعف.
عاشق بودن يعني رها شدن و حال آنكه نيازمند بودن يعني زنداني شدن . پس اگر عاشقم او را مي پرستم و دوري از او به منزله اسارتم نيست . چرا كه اسارت يعني وابستگي و وابستگي به معناي نياز . حال آنكه من با پرستش عشق خودم را رها مي سازم .اگر آن عشق حقيقي است به سويم باز مي گردد و در غير اينصورت خودم را آزاده اي مي پندارم كه با تپش ميلياردها سلول در بدنم در هستي به پرواز درآمده ام . چه احساسي برتر از سبكي و پرواز .
پرواز تا نهايت بودن. پرواز تا رسيدن .حس كردن . خواستن و با عشق زندگي كردن.
مطلب بسیار زیبا و مفیدی بود ...
امیدوارم همه به این نتیجه برسیم از جمله خودم٬ که گاهی اوقات فراموش می کنم ....
و این هم در نظر داشته باشیم که سرنوشت هیچ کس تغییر نمی کند مگر با تلاش خودش!
و با اجازه اینم به عنوان حسن ختام اضافه کنم.
بس که جفا ز خار و گل ٬ دید دل رمیده ام
همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام
حاصل دور زندگی٬ صحبت آشنا بود
تا تو زمن بریده ای ٬ من ز جهان بریده ام
تا به کنار بودیم ٬ بود به جا قرار دل
رفتی و رفت راحت از٬ خاطر آرمیده ام
تا تو مراد من دهی ٬ کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی ٬ من به خدا رسیده ام
(( رهی معیری))
