تبليغاتX
افسونگر
افسونگر

فراسوی زمان

امشب دلم پر می زنه ... مثل پرنده تو قفس....

چاره ی درد دل من.... هق هق و نفس ٬ نفس....

تازه از یه دنیای دیگه برگشتم... انگار دلمو جا گذاشتم ... حس می کنم متعلق به اینجا نیستم... باید برگردم... همون جا که دلمو جا گذاشتم... همون جایی که فرسنگ ها از این جا دوره... آره باید برگردم... 

هیچ حرف دیگه ای واسه گفتن ندارم........ اما!

کاش بودم یک کبوتر.... دور گنبد می زدم پر....

آرزو دارم شبی را.... بگذرانم با تو دلبر...

 

 

نوشته شده توسط سینا در ساعت 3:59 بعد از ظهر | لینک  | 

Powered by explorer ◄┤