تبليغاتX
افسونگر
افسونگر

نغمه های یک دوست

و گفت :آن روز كه خود را نثار عشق كردم باور داشتم كه زندگي يعني اهداي عشق به آنكه مي پرستي و تنها همين . اما امروز فهميدم كه زندگي كارزاري جز شكست نيست .آن روز او را تصوير زندگي مي دانستم كه برايم حتي زيباتر از زندگي تجلي مي نمود و امروز با ياد او حادثه مرگ برايم ملموس تر جلوه مي كند. وقتي او را خواستم حس كردم پايان بي قراريم فرا رسيده است و امروز از هميشه تنهاترم. پريشانيم را در نداشتن مي پنداشتم و امروز پس از داشتن تا هميشه افسرده ترم.اعتماد به او را مظهر خوشبختي مي انديشيدم و امروز با اكسيژن بد بيني نفس مي كشم. پس گفت:ديروز را چون خيالي پندار كه گرانبهاترين تجربه را به تو بخشيده و بس. امروز از خواب برخيز و  با فراموشي كابوس ديشب، با خردمندي گام بردار و جلو برو.اين بار پيش از آنكه عشقت را بيابي عباراتي را براي خود معنا كن ...نخست عشق چيست؟ دوم نياز چيست؟ و سوم فرق ميان اين دو چيست ؟عشق به معناي قدرت است و نياز يعني ضعف.

عاشق بودن يعني رها شدن و حال آنكه نيازمند بودن يعني زنداني شدن . پس اگر عاشقم او را مي پرستم و دوري از او به منزله اسارتم نيست . چرا كه اسارت يعني وابستگي و وابستگي به معناي نياز . حال آنكه من با پرستش عشق خودم را رها مي سازم .اگر آن عشق حقيقي است به سويم باز مي گردد و در غير اينصورت خودم را آزاده اي مي پندارم كه با تپش ميلياردها سلول در بدنم در هستي به پرواز درآمده ام . چه احساسي برتر از سبكي و پرواز .

پرواز تا نهايت بودن. پرواز تا رسيدن .حس كردن . خواستن و با عشق زندگي كردن.

http://www.aylin.blogfa.com

مطلب بسیار زیبا و مفیدی بود ...

امیدوارم همه به این نتیجه برسیم از جمله خودم٬  که گاهی اوقات فراموش می کنم  ....

و این هم در نظر داشته باشیم که سرنوشت هیچ کس تغییر نمی کند مگر با تلاش خودش!

و با اجازه اینم به عنوان حسن ختام اضافه کنم.

بس که جفا ز خار و گل ٬ دید دل رمیده ام

همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام

حاصل دور زندگی٬ صحبت آشنا بود

تا تو زمن بریده ای ٬ من ز جهان بریده ام

تا به کنار بودیم ٬ بود به جا قرار دل

رفتی و رفت راحت از٬ خاطر آرمیده ام

تا تو مراد من دهی ٬ کشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی ٬ من به خدا رسیده ام

(( رهی معیری))

نوشته شده توسط سینا در ساعت 0:3 قبل از ظهر | لینک  | 

Powered by explorer ◄┤